اگر قرار است هوئوپونوپونو را بهعنوان یک تمرین جدی وارد زندگی خود کنیم، بهتر است قبل از هر چیز بدانیم دربارهی چه چیزی صحبت میکنیم. امروزه وقتی نام هوئوپونوپونو را میشنویم، بسیاری از ما بلافاصله به چهار جمله فکر میکنیم: متأسفم، لطفاً مرا ببخش، دوستت دارم، سپاسگزارم. اما داستان هوئوپونوپونو بسیار قدیمیتر و گستردهتر از این چهار جمله است.
آنچه امروز در سراسر جهان با نام هوئوپونوپونو شناخته میشود، حاصل یک مسیر تاریخی و معنوی چندلایه است؛ مسیری که از فرهنگ بومی هاوایی آغاز شده، در شکل سنتی خود بیشتر به حل تعارض و بازگرداندن روابط و زندگی به تعادل مربوط بوده، و بعدها توسط زنی هاوایی به نام مورناه نالاماکو سیمئونا در قالبی جدید برای استفادهی فردی بازطراحی شده است. این شکل جدید با نام Self-I-Dentity through Ho'oponopono یا به اختصار SITH شناخته میشود.
بنابراین اگر بخواهیم دقیق باشیم، باید میان این دو تمایز بگذاریم: هوئوپونوپونو بهعنوان یک سنت بومی هاوایی، و SITH بهعنوان شکل مدرن و فردی آن که با مورناه سیمئونا پیوند دارد. این تمایز ساده، اما بسیار مهم است.
معنای هوئوپونوپونو
در منابع مربوط به فرهنگ هاوایی، مفهوم هوئوپونوپونو با بازگرداندن امور به وضعیت درست، حل مسئله، برطرف کردن ناهماهنگی و ایجاد دوبارهی تعادل ارتباط دارد. مرکز پژوهش و توسعهی برنامههای دانشگاه هاوایی نیز هوئوپونوپونو را بهعنوان یک سنت فرهنگی بومی برای بازگرداندن «درستی» و تعادل توصیف میکند.
در شکل سنتی، مسئله فقط «من» نبودم. وقتی میان اعضای خانواده یا افراد یک جامعه اختلافی شکل میگرفت، هوئوپونوپونو میتوانست بهعنوان فرآیندی برای مواجهه با مشکل، گفتوگو، اعتراف، بخشش، دعا و بازگرداندن رابطه به تعادل مورد استفاده قرار گیرد. یعنی مسئله باید دیده میشد، سخن گفته میشد، مسئولیت پذیرفته میشد، بخشش اتفاق میافتاد، و رابطه دوباره به سمت pono، یعنی وضعیت درست و متعادل، حرکت میکرد. این نکته بسیار مهم است: هوئوپونوپونو در ریشهی تاریخی خود، صرفاً یک مانترا برای رسیدن به خواستههای شخصی نبوده است؛ بلکه با مسئلهی بسیار عمیقتری سروکار داشته: چگونه چیزی را که از تعادل خارج شده، دوباره به تعادل برگردانیم؟
از «ما» به «من»
در شکل سنتی، هوئوپونوپونو عمدتاً فرآیندی اجتماعی و خانوادگی بود. اما با گذشت زمان، این سنت در مواجهه با جامعهی مدرن شکل تازهای پیدا کرد. یکی از شخصیتهای بسیار مهم در این تحول، مورناه نالاماکو سیمئونا بود؛ درمانگر و کاهونای هاوایی که در سال ۱۹۱۳ متولد شد و بعدها شکل جدیدی از هوئوپونوپونو را توسعه داد که فرد بتواند بدون حضور یک گروه یا شخص واسطه، آن را بهصورت شخصی انجام دهد. او در سال ۱۹۸۳ از سوی ایالت هاوایی بهعنوان «Living Treasure of Hawaii» مورد تقدیر قرار گرفت.
این تغییر، نقطهی عطف بسیار مهمی بود؛ چون در اینجا سؤال از «چگونه رابطهی میان من و دیگری را اصلاح کنیم؟» به سمت «چگونه ناهماهنگی درون خودم را پاکسازی کنم؟» حرکت کرد. و همینجاست که هوئوپونوپونو وارد قلمرو تجربهی شخصی میشود.
مورناه سیمئونا چه چیزی را تغییر داد؟
مورناه معتقد بود انسان مجموعهای از تجربههای گذشته، افکار، احساسات، کلمات و اعمالی است که ردپای آنها در زندگی اکنون او باقی مانده است. در چارچوب SITH، چیزی که در زندگی امروز تجربه میکنیم میتواند با آنچه در این سنت «memory» یا «خاطرات» نامیده میشود مرتبط دانسته شود؛ یعنی الگوهایی که دوباره و دوباره فعال میشوند. در بیان رسمی SITH، هوئوپونوپونو فرآیندی است برای درخواست از «Divine Intelligence» جهت پاکسازی این خاطرات و بازگشت به وضعیت اصیلتر خویشتن.
به زبان سادهتر: گاهی چیزی که امروز تجربه میکنیم فقط مربوط به امروز نیست؛ ممکن است یک اتفاق کوچک، مجموعهای از تجربههای قدیمی را فعال کند — یک کلمه، یک نگاه، یک رفتار، یک شکست، یک ترس — و ناگهان واکنشی نشان میدهیم که حتی خودمان هم نمیفهمیم چرا اینقدر شدید است. هوئوپونوپونو میگوید: شاید لازم نباشد همیشه بیرون را تغییر بدهی؛ شاید لازم باشد چیزی را درون خودت پاکسازی کنی. این، یکی از ستونهای اصلی شکل معاصر این روش است.
مورناه و چهار عبارت معروف
در شکل معاصر SITH، چهار عبارت بسیار ساده به یکی از شناختهشدهترین نمادهای هوئوپونوپونو تبدیل شدهاند: متأسفم، لطفاً مرا ببخش، دوستت دارم، سپاسگزارم. در روایت رسمی این روش، این عبارات بخشی از فرآیند پاکسازی هستند؛ فرآیندی که با مفاهیمی مانند توبه، بخشش و تبدیل (transmutation) توضیح داده میشود.
اما اینجا باید یک نکتهی ظریف را بفهمیم: قرار نیست تصور کنیم که این چهار جمله، چهار «کلمهی جادویی» هستند. قدرت آنها، صرفاً در خود کلمات نیست؛ بلکه در جهت دادن آگاهانهی توجه است. وقتی میگویی متأسفم، در حال پذیرفتن چیزی هستی. وقتی میگویی لطفاً مرا ببخش، در حال رها کردن مقاومت هستی. وقتی میگویی دوستت دارم، بهجای جنگیدن با تجربه، عشق را وارد رابطهات با آن میکنی. و وقتی میگویی سپاسگزارم، از کنترل نتیجه فاصله میگیری و به سمت اعتماد حرکت میکنی. البته این چهار تفسیر، بخشی از خوانش شخصی این کتاب است؛ نه اینکه بخواهیم ادعا کنیم تنها معنای تاریخی یا رسمی هر عبارت همین است.
یک اشتباه رایج
یکی از اشتباههایی که در برخورد با هوئوپونوپونو میتوانیم مرتکب شویم این است که آن را تبدیل به یک ابزار برای رسیدن به خواستهها کنیم؛ مثلاً «من این چهار جمله را میگویم تا پولدار شوم» یا «میگویم تا فلان شخص برگردد». در این حالت، ما ظاهراً در حال «رها کردن» هستیم؛ اما در واقع داریم تلاش میکنیم با یک روش معنوی، نتیجه را کنترل کنیم. و این دقیقاً همان چیزی است که میتواند ما را از روح تمرین دور کند. اگر قرار باشد هوئوپونوپونو فقط ابزار دیگری برای رسیدن به خواستههای ذهن باشد، ذهن کنترلگر فقط یک ابزار جدید پیدا کرده است.
پس هوئوپونوپونو چه میکند؟
من هوئوپونوپونو را بیش از آنکه روشی برای تغییر دادن جهان بدانم، روشی برای تغییر رابطهی خودم با جهان میبینم. این دو بسیار متفاوتاند. در اولی، من میخواهم جهان را تغییر دهم تا احساس بهتری داشته باشم؛ در دومی، من ابتدا درون خودم را آرام میکنم تا بتوانم جهان را واضحتر ببینم. در اولی دنبال کنترلم، در دومی دنبال حضور. در اولی نتیجه اصل است، در دومی رابطهی من با اکنون اصل است.
هوئوپونوپونو و مفهوم «پاکسازی»
در SITH، واژهی «cleaning» یا پاکسازی جایگاه بسیار مهمی دارد؛ به رها کردن «memory»هایی مربوط میشود که در ناخودآگاه ذخیره شدهاند و در تجربهی اکنون دوباره پخش میشوند. اما بگذار این مفهوم را سادهتر کنم: فرض کن ذهنت یک اتاق است که سالها در آن زندگی کردهای. هر تجربهای چیزی در این اتاق گذاشته: یک ترس اینجا، یک شکست آنجا، یک قضاوت گوشهای، یک خاطره در کشویی، یک وابستگی زیر تخت، یک باور قدیمی پشت در. بعد از سالها دیگر نمیفهمی کدامیک واقعاً متعلق به توست و کدامیک فقط چیزی است که سالها پیش در آنجا گذاشتهای. پاکسازی یعنی شروع کنی به دیدن این اتاق؛ نه برای اینکه از خودت متنفر شوی، نه برای اینکه همهچیز را دور بریزی، بلکه برای اینکه بفهمی کدامیک از اینها هستی و کدامیک را فقط با خودت حمل میکنی.
و اینجا پای «اکنون» به میان میآید
اگر تمام تجربهی من از زندگی تحت تأثیر گذشته باشد، چقدر واقعاً در اکنون زندگی میکنم؟ از این منظر، پاکسازی فقط دربارهی «فراموش کردن گذشته» نیست؛ بلکه دربارهی این است که گذشته، کمتر فرمانروای اکنون باشد. قرار نیست گذشته را انکار کنیم یا درد را پاک کنیم؛ بلکه میتوانیم تلاش کنیم اجازه ندهیم گذشته، هر لحظهی جدید زندگی را از قبل برای ما تعریف کند.
هوئوپونوپونو و خدا
یکی از دلایلی که من شخصاً با این تمرین ارتباط برقرار کردم، حضور پررنگ مفهوم «الهی» در شکل معاصر آن است. در SITH، فرآیند پاکسازی با مفهوم ارتباط انسان با «Divinity» یا امر الهی گره خورده است. آنچه در این کتاب دربارهی خداوند مینویسم، برداشت شخصی من از این مسیر است؛ نه اینکه بخواهم آن را بهعنوان آموزهی اصیل هاوایی یا تنها تفسیر هوئوپونوپونو معرفی کنم.
برای من، خداوند منبع خیر است؛ منبعی که علیه انسان نیست. و شاید مسئلهی اصلی بسیاری از ما این نباشد که خیر وجود ندارد، بلکه این باشد که ذهن ما آنقدر پر سر و صداست که نمیتواند خیر را ببیند. در این نگاه، پاکسازی یعنی کمتر شدن این سروصدا؛ و وقتی سروصدا کمتر میشود، چیزی که همیشه وجود داشته، شاید بیشتر قابل مشاهده شود.
از مورناه تا هیو لن
بعد از مورناه سیمئونا، یکی از مهمترین افرادی که در گسترش جهانی SITH نقش داشت، دکتر ایهالیاکالا هیو لن بود. او سالها نزد مورناه آموزش دید و بعدها به گسترش این روش در کشورهای مختلف کمک کرد. منابع رسمی SITH، هیو لن را از شاگردان مهم مورناه و یکی از کسانی معرفی میکنند که این مسیر را پس از درگذشت او ادامه داد.
داستانی که بیش از همه دربارهی او در جهان منتشر شده، مربوط به کار او در یک بیمارستان روانپزشکی در هاوایی است؛ روایتی که بر اساس منابع رسمی این مکتب، او ادعا میکرد بدون مصاحبهی مستقیم با بیماران، از طریق «پاکسازی» درونی خودش با مسئله کار میکرد. این داستان یکی از مهمترین دلایل شهرت جهانی هوئوپونوپونو شد. اما لازم است در یک کتاب مسئولانه میان روایت یک مکتب معنوی و اثبات علمی یک ادعا تفاوت بگذاریم. ما میتوانیم این داستان را بهعنوان بخشی از تاریخ معاصر و روایت SITH معرفی کنیم، اما نباید از آن نتیجه بگیریم که هوئوپونوپونو از نظر علمی ثابت شده است که میتواند بیماری یا مشکلات دیگران را صرفاً از راه دور درمان کند. معنویت، وقتی مجبور نباشد خودش را با ادعاهای غیرضروری اثبات کند، میتواند بسیار زیباتر و صادقانهتر باشد.
پس بالاخره هوئوپونوپونو چیست؟
هوئوپونوپونو یک سنت بومی هاوایی برای بازگرداندن امور به وضعیت درست و حل ناهماهنگی بوده است. شکل مدرن و فردی آن، یعنی SITH، توسط مورناه سیمئونا توسعه یافت و به انسان اجازه میدهد فرآیند پاکسازی را به شکل شخصی دنبال کند. در این شکل، توجه ویژهای به خاطرات و الگوهای درونی و ارتباط انسان با امر الهی وجود دارد. و چهار عبارت معروف — متأسفم، لطفاً مرا ببخش، دوستت دارم، سپاسگزارم — به یکی از سادهترین و شناختهشدهترین شیوههای تمرین این مسیر تبدیل شدهاند.
اما برای من، ارزش واقعی آنها نه در جادویی بودنشان، بلکه در این است که میتوانند مرکز توجه انسان را از درگیری مداوم با داستان ذهن به سمت حضور، پذیرش، عشق و سپاسگزاری حرکت دهند. شاید همین کافی باشد. گاهی چهار جمله کافی است تا برای چند لحظه دست از جنگیدن برداریم؛ و گاهی همین چند لحظه، آغاز یک تغییر بزرگ است.
یک جمله برای به خاطر سپردن
هوئوپونوپونو برای من راهی است برای آرام کردن ذهن و پاکسازی موانعی که میان من و خواستههایم قرار گرفتهاند. وقتی ذهن آرامتر میشود، میتوانم خواستهام را روشنتر ببینم، احساسش کنم و با اعتماد بیشتری برایش قدم بردارم.