فصل هفتم | حائلی میان تو و خیر

شاید یکی از عمیق‌ترین پرسش‌هایی که یک انسان می‌تواند از خودش بپرسد این باشد: اگر زندگی در ذات خودش سرشار از امکان است، چرا من همیشه نمی‌توانم خیر موجود در زندگی را دریافت کنم؟ چرا گاهی فرصت درست جلوی چشم ماست و آن را نمی‌بینیم؟ من سال‌هاست به این موضوع فکر می‌کنم و به یک برداشت شخصی رسیده‌ام: شاید مشکل همیشه نبودن خیر نیست؛ گاهی مشکل، ناتوانی ما در دیدن و دریافت کردن آن است. من به این فاصله می‌گویم: حائل.

حائل چیست؟

حائل می‌تواند مجموعه‌ای از افکار، باورها، ترس‌ها، قضاوت‌ها، خاطرات، وابستگی‌ها و انتظارات باشد که بین ما و تجربه‌ی مستقیم زندگی قرار گرفته‌اند. مثلاً ممکن است کسی واقعاً تو را دوست داشته باشد، اما تو به دلیل تجربه‌های گذشته مدام منتظر خیانت باشی؛ در نتیجه عشق را نمی‌بینی. ممکن است پولی در زندگی‌ات باشد، اما تمام توجهت روی پولی باشد که نداری. خیر ممکن است وجود داشته باشد؛ اما مرکز توجه تو جای دیگری است.

مرکز توجه، جهان تو را انتخاب می‌کند

ما در هر لحظه با هزاران محرک مواجهیم، اما همه را نمی‌بینیم؛ ذهن انتخاب می‌کند که به چه چیزی توجه کند. اگر ذهن من دائماً در جست‌وجوی خطر باشد، جهان من پر از خطر می‌شود؛ اگر دائماً در جست‌وجوی کمبود باشم، جهان من پر از کمبود می‌شود. این به این معنا نیست که واقعیت بیرونی وجود ندارد؛ اما تجربه‌ی ما از واقعیت، فقط خود واقعیت نیست، ذهن ما هم در آن دخالت دارد. و اینجا دوباره به مفهوم برنامه‌های درونی برمی‌گردیم که به ما می‌گویند چه چیزی مهم، خطرناک، ارزشمند یا کم است.

ذهنی که همیشه دنبال مشکل می‌گردد

ذهن انسان یک ویژگی عجیب دارد؛ گاهی حتی وقتی مشکلی وجود ندارد، یکی پیدا می‌کند. همه‌چیز خوب است، اما ذهن می‌گوید «صبر کن، تا ببینیم کی خراب می‌شود». و این‌گونه ممکن است انسان حتی در میان خیر، مشغول انتظار برای شر باشد. این همان جایی است که من مفهوم «حائل» را احساس می‌کنم؛ نه اینکه خیر وجود ندارد، بلکه ذهن اجازه نمی‌دهد تمام توجه من به آنچه اکنون هست برسد.

آیا واقعاً خیر همیشه وجود دارد؟

اینجا باید صادق باشیم. زندگی درد هم دارد و دیدن درد به معنای کنار گذاشتن امید و ایمان نیست. من می‌توانم یک اتفاق دشوار را ببینم، احساس خودم را بپذیرم و در عین حال باور داشته باشم که زندگی می‌تواند به سمت خیر و فراوانی حرکت کند. این نگاه شخصی من است و از تجربه‌ی سال‌های زندگی‌ام می‌آید؛ من آن را به‌عنوان یک فرمول علمی یا نسخه‌ی قطعی برای دیگران مطرح نمی‌کنم.

خدا و مسئله‌ی دریافت کردن

من به خدا باور دارم و خداوند را سرچشمه‌ی خیر می‌دانم. برای من، خواستن از خدا، تجسم خواسته، سپاسگزاری و اعتماد می‌توانند در کنار هم قرار بگیرند. من خواسته‌ام را پنهان نمی‌کنم؛ آن را با احساس خوب و امید می‌بینم، برایش قدم برمی‌دارم و در نهایت مسیر و زمان تحقق آن را به خدا می‌سپارم. تجربه‌ی شخصی من این بوده که وقتی از ترس و اجبار فاصله می‌گیرم و با اعتماد حرکت می‌کنم، زندگی برایم راه‌های تازه‌ای نشان می‌دهد.

بزرگ‌ترین حائل شاید کنترل باشد

ما دوست داریم دقیقاً بدانیم چگونه و چه زمانی به خواسته‌مان می‌رسیم. من یاد گرفته‌ام که میان «تمرکز» و «اجبار» تفاوت بگذارم. می‌توانم خواسته‌ام را روشن نگه دارم، احساس خوب مربوط به آن را تجربه کنم و قدم‌های لازم را بردارم؛ اما لازم نیست مسیر رسیدن را با اضطراب کنترل کنم. برای من، اعتماد و سپردن، بخشی از فرآیند است.

حائل دیگری به نام وابستگی

گاهی چیزی را خیلی می‌خواهیم و ذهنمان مدام به نبودن آن توجه می‌کند. در تجربه‌ی من، تفاوت بزرگی هست میان خواستن از جایگاه فراوانی و خواستن از جایگاه کمبود. می‌توانم خواسته‌ام را با شوق و احساس خوب ببینم، در حالی که از زندگی اکنونم نیز سپاسگزارم. این ترکیب برای من، خواستن را از اضطراب جدا می‌کند و اجازه می‌دهد با آرامش بیشتری به سمت خواسته‌ام حرکت کنم.

هوئوپونوپونو و برداشتن حائل

وقتی می‌گویم متأسفم، متوجه الگوهایی می‌شوم که نمی‌خواهم ادامه‌شان بدهم. وقتی می‌گویم لطفاً مرا ببخش، رها می‌کنم. وقتی می‌گویم دوستت دارم، درونم را با عشق هماهنگ می‌کنم. و وقتی می‌گویم سپاسگزارم، خودم را در جایگاه دریافت و فراوانی قرار می‌دهم. در تجربه‌ی من، همین تغییر درونی می‌تواند راه را برای دیدن فرصت‌ها و تجربه‌ی اتفاق‌های مطلوب‌تر باز کند.

وقتی ذهن کنار می‌رود، زندگی بیشتر دیده می‌شود

فرض کن پشت یک پنجره ایستاده‌ای؛ بیرون منظره‌ای زیبا وجود دارد، اما شیشه‌ی پنجره خاک گرفته است. تو می‌توانی ساعت‌ها درباره‌ی منظره صحبت کنی، یا یک کار ساده انجام دهی: شیشه را تمیز کنی. من هوئوپونوپونو را تا حدی شبیه همین می‌بینم — نه اینکه منظره را بسازد، فقط شاید شیشه را تمیز کند. و وقتی شیشه تمیزتر شد، چیزی را می‌بینی که شاید از قبل وجود داشته است.

خیر همیشه به شکل خواسته‌ی من نمی‌آید

من باور دارم خیر می‌تواند در زندگی من به شکل‌های گوناگون ظاهر شود، اما این به معنای کنار گذاشتن خواسته‌هایم نیست. من خواسته‌ام را روشن نگه می‌دارم و به بهترین شکل ممکن برایش قدم برمی‌دارم؛ در عین حال، به خدا و زندگی اعتماد دارم که مسیر تحقق آن می‌تواند از راهی برسد که شاید امروز تمام جزئیاتش را نبینم.

پاک‌سازی برای گرفتن نیست؛ برای دیدن است

شاید این جمله بتواند بسیاری از سوءتفاهم‌های هوئوپونوپونو را حل کند: من پاک‌سازی نمی‌کنم تا چیزی را بگیرم؛ پاک‌سازی می‌کنم تا چیزی را واضح‌تر ببینم. در نگاه اول: «من چهار جمله می‌گویم تا پول بگیرم.» در نگاه دوم: «من چهار جمله می‌گویم تا از ترس و آشفتگی ذهن فاصله بگیرم و ببینم در مورد پول چه چیزی واقعاً درون من می‌گذرد.» برای من، دومی بسیار عمیق‌تر است.

و شاید خیر همین الآن اینجاست

گاهی آن‌قدر منتظر خیر آینده هستیم که خیر اکنون را نمی‌بینیم؛ منتظریم پول بیشتری بیاید، اما سلامتی امروز را نمی‌بینیم. شاید هوئوپونوپونو بتواند توجه ما را از این «بعداً» به «اکنون» برگرداند. و شاید وقتی توجه برمی‌گردد، می‌بینیم: زندگی همین حالا هم در جریان است.

شاید خدا پشت حائل نیست

گاهی تصور می‌کنیم خدا دور است، در حالی که من خدا را سرچشمه‌ی خیر و فراوانی می‌دانم. وقتی درونم را از ترس، مقاومت و باورهای محدودکننده پاک می‌کنم، احساس می‌کنم دریافت من بیشتر می‌شود. برای من، هوئوپونوپونو هم می‌تواند تمرینی برای پاک‌سازی این موانع و باز کردن خود به روی عشق، آرامش، فرصت و خیر باشد.

آخر فصل

شاید بزرگ‌ترین حائل میان انسان و خیر، یک فکر، ترس یا باور قدیمی باشد. برای من، هوئوپونوپونو تمرینی است برای کنار زدن این حائل‌ها تا بتوانم با عشق، سپاسگزاری و احساس فراوانی، پذیرش بیشتری داشته باشم. من خواسته‌هایم را حذف نمی‌کنم؛ بلکه می‌کوشم از ترس و کمبود جداشان کنم و از جایگاه اعتماد و فراوانی به آن‌ها نگاه کنم.